تبليغاتX
افکار پاره ی یک حماقت زده

افکار پاره ی یک حماقت زده

انیشتین میگه :

- سه قدرت بر جهان حکومت می کند ، ترس ، حرص و حماقت !

- مسائلی که به دلیل سطح فعلی تفکر ما به وجود می آیند ،نمی توانند با همان سطح تفکر حل شوند !

- در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بلا استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظر ما مستقیم جلوه می کند در فضا امتداد یابد ، خواهیم دید که منحنی است !

- همزمان با گسترش دایره ی دانش ِ ما ،تاریکی ای که این دایره را احاطه می کند نیز گسترده تر می شود !

+ سیاه شده در شنبه 6 مهر1387 17:14 به دست مجنونی از عالم برزخ |


ریاضی قوی ترین علمه .

۴=۲+۲

۴=۲×۲

داده ها متفاوته اما جواب یکسانه .

این اثبات می کنه که دلایل متفاوت میتونن نتایج مشابهی رو پدید بیارن !

+ سیاه شده در چهارشنبه 27 شهریور1387 21:15 به دست مجنونی از عالم برزخ |


این بار کوتاه می گم

    شانس = خواست خدا

معادله ی کوتاهیه اما نتیجه گیری های عظیمی رو پشت سرش داره

دوباره جمله رو بخون

بهش فکر کن و توی ذهنت با مثال و مصداق تجزیه و تحلیلش کن !

+ سیاه شده در دوشنبه 4 شهریور1387 4:29 به دست مجنونی از عالم برزخ |


دوستی یعنی رهن کردن یه آدم

حالا شرایط رهن ، مطابق با میل دو طرف متفاوته .

و مدت رهن هم گاهی قراردادیه و گاهی نامعلوم .

به خاطر تنوع زیاد در انواع دوستی ،

هیچ نظری نمیشه راجع بهش داد .

گاهی برخی آدما ،

فقط برای یک سال نام دوست رو به یدک می کشن

و گاهی باری سال های متمادی .

گاهی دوست برای کسی یعنی شادی و لبحند

و گاهی برای کسی دوست یهنی همراه همیشگی .

اما

همیشه پیش پرداخت لازمه .

و دادن اجاره ی ماهیانه هم ضروریه .

این اجاره گاهی با یه لبخند هم پرداخت میشه .

اما تنها فرقش با رهن در دنیای واقعی اینه که

موقع فسخ شدن قرار داد ،

آNما کمی تا قسمتی دچار آسیب دیدگی ذهنی می شن .

و زمان درمان این آسیب دیدگی ، نسبت عکس داره با مدت رهن( رفاقت )

یعنی :

                 

                                                   ۱

                                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    =   زمان فراموش کردن یه رفیق

                                          مدت زمان دوستی

 

( به طور بسیار نا مفهوم اما خیلی مفهوم ،

علم حقوق رو با قوانین ریاضی در مخلوط کن ذهن میریزیم

و در پایان این پست به عنوان نتیجه در می آد )

+ سیاه شده در شنبه 19 مرداد1387 19:56 به دست مجنونی از عالم برزخ |


از بچه ها بدم می اومد چون هم زندگی بهشون آسون میگیره

و هم خیلی خیلی احمقن .

نکته ی جالبی رو درک کردم

اینکه شاید من هم برای کسر زیادی از آدم ها نقش همون بچه ها رو ایفا می کنم و

در نظر اونا یه بچه ی فینقیلی هستم .

و در همون مقدار هم براشون احمق جلوه می کنم

( راستش اصلا این فکر رو دوست ندارم )

+ سیاه شده در یکشنبه 13 مرداد1387 18:0 به دست مجنونی از عالم برزخ |


یه کارخونه ای هست

بهش می گن جوجه کِشی

اوایل ما فکر می کردیم اسمش جوجه کُشیه

چون جوجه موجه ها رو له و لورده می کنن و جهت خورد و خوراک و یا زاد و ولد بزرگشون می کنن

اما فهمیدیم اصلش جوجه کِشیه

همین اواسط یه کلمه ای شنیدیم که به نظرمون جالبناک اومد

اون کلمه ی مقدس رسم عاشق کُشی بود

موندیم که این وسط ،

آیا دنیا برای عاشقای عزیز ، نقش همون کارخونه یجوجه کِشی ( جوجه کُشی ) رو بازی می کنه ؟

یعنی منظورم اینه که آیا معادله درسته یا خیر ؟

دنیا ( در حد وسع ما میشه کره ی زمین ) = کارخونه عاشق کِشی

 ( استفاده از ضمیر ما به این خاطر بود که اعتماد من به معادله ی گفته شده خیلی بالا بود و چون جمعی فکر کردن باعث میشه که نتیجه ی به دست اومده درست تر باشه پس در حقیقت من می خواستم بگم خودم این معادله رو خیلی قبول دارم . شما چطور ؟؟)

 

+ سیاه شده در یکشنبه 6 مرداد1387 4:7 به دست مجنونی از عالم برزخ |


فحش دادن هم نوعی هنر است

باید بتونی حتی در هنگام عصبانیت هم معنی فحش را درک کنی

و بعد در ذهنت تحلیل کنی که آیا معنی فحش مورد نظر با شنونده مطابقت دارد یا نه

و بعدش سعی کنی اون فحش رو در جمله ات جا بدی

تنها اشکال کار اینه که

کلاس آموزشی برای تدریس این هنر ( که البته استفاده کننده های زیادی هم داره ) خیلی عرف نداره

اما همه کم و بیش بالاخره تو پیچ و خم زندگی اون هنر رو یاد میگیرن

اما از من به شما نصیحت :

موقع فحش دادن به دو چیز توجه کنین

اول اینکه معنی فحشی که نوک زبونتون هست رو با حرکت زشت شنونده مقایسه کنید

دوم اینکه فحش تکراری به کار نبرید

 

یا اینکه اصلا فحش ندین ( که البته نمی شه )

+ سیاه شده در یکشنبه 30 تیر1387 15:13 به دست مجنونی از عالم برزخ |


دقت کردی که هر آدمی رو با یه رنگ خاص به یاد می آری ؟

این به این دلیله که هر آدمی دارای یه رنگه

سیاه ، سفید ، صورتی ، سرخ ، بنفش ، . . .

مثلا آدمای شاد به نظر من صورتی ان

و یا آدم های سرخوش تو ذهنم بنفشن !

گاها آدما سبز هم می شن

البته آبی هم می تونن باشن

آدمای مهربون شاید آبی باشن

و آدم های آرام و عمیق هم اکثرا سبزن

کلا اینکه هر آدمی پس زمینه ی ذهنش یه رنگ به خصوصه

و حرکاتش بر طبق اون رنگ انجام میشه !

+ سیاه شده در دوشنبه 24 تیر1387 12:10 به دست مجنونی از عالم برزخ |


دیدی وقتی یه گیاه رو با دستای خودت بزرگ می کنی ،

با تمام وجودت بهش آب میدی ،

با کل احساساتت باهاش حرف می زنی ،

اون وقت با غرور سرت رو میگیری بالا و میگی این گل منه !

حالا اگه این گل ، یه آفت کوچیم بگیره تو نصفه جون میشی

اگه شاخه اش بشکنه تو شیشه ی عمرت میشکنه !

به این فکر کن که اگه خدا همونی باشه که شماها میگین

اون وقت ما بنده ها حکم گیاه و دست پرورده ی خداییم

حالا بگو

وقتی خدا می بینه که بنده اش داغونه

چه حسی بهش دست می ده ؟!؟!؟

 

+ سیاه شده در شنبه 22 تیر1387 13:5 به دست مجنونی از عالم برزخ |


جایی شنیدم که

 گل ها نمی تونن زیاد بیرون از خاک بمونن

راجع به گل و گیاه این حرف کاملا درسته

ولی جالبه که راجع به آدم ها هم گاهی صدق می کنه

آدمای خوب

اونایی که واقعا می تونیم خوب بنامیمشون

اکثرا عمر کوتاهی دارن

و زود به خاک بر می گردن

ای روزگار !

 

+ سیاه شده در یکشنبه 16 تیر1387 21:53 به دست مجنونی از عالم برزخ |


نکته ای است جالب در باب آرزو ها و رویاها

آن هم اینکه

تمام رویاها تاریخ انقضا دارند

تمام رویاها روزی در ذهنی متولد می شوند ، کم کم پر و بال میگیرند ، همراه کلاغ خیال ( همون عقاب خیال ) پرواز می کنند

اما

همه شان به ترتیب میمیرند

تنها مدت زندگیشان متفاوت است .

گاه به آنها می رسیم و فراموش می کنیم که این روزی مهمترین آرزوی زندگیمان بوده

و گاه هم بزرگ می شویم

قد میکشیم و مغزمان را با خزعبلات پر می کنیم و دیگر جایی برای نفس کشیدن آنها باقی نمی گذاریم

و گاه گاه هم خودمان دورشان میریزیم .

به هر حال ، چیز های عجیبی هستند این رویاها !

+ سیاه شده در شنبه 8 تیر1387 19:16 به دست مجنونی از عالم برزخ |


من از این موجودات ریز و کوچکی که بچه می نامیمشون ، متنفرم !

چرا ؟

چون زندگی بهشون اجازه ی انجام هر خطا و اشتباهی رو می ده اما به ما نمی ده .

ما آدما ، شاید هم ما آدم بزرگا ، وقتی یه اشتباهی انجام می کنیم ، کلی وقت باید تقاص کارمون رو پس بدیم تا حسابمون با زندگی صاف بشه ، اما اونا هر کاری که دوست دارن انجام می دن و آخرش هم یه گریه پُشت بَندِش می آن که یه وقت از گل نازک تر نشنون !

حالم ازشون به هم می خوره !

 

nO mOrE bABy

+ سیاه شده در شنبه 1 تیر1387 13:45 به دست مجنونی از عالم برزخ |


هیچ وقت نگو گذشت زمان تمام مشکلات رو حل می کنه

هیچ وقت !

گذشت زمان تنها باعث می شه اتفاقاتی که در حال وقوع هستن با سرعتی کمتر به وقوعشون ادامه بدن

با سرعتی کمتر نسبت به زمانی که شما برای انجام کاری تلاش می کنید .

به طور مثال اگر شما آدمی رو که داره تو باتلاق غرق میشه رو به حال خودش بذارین

اون مطمئنا فرو میره و می پوکه !

و اگر توپی پر از باد را به ته اقیانوسی برده و رها سازید

اون توپ به سطح آب خواهد آمد و نجات خواهد یافت !

به عنوان یه آدمیزادی که این رو حس کرده دارم بهتون التماس می کنم

هیچ وقت نگین گذشت زمان تمام مشکلات رو به بهترین نحو حل میکنه

هیچ وقت !

+ سیاه شده در شنبه 25 خرداد1387 20:10 به دست مجنونی از عالم برزخ |


آدما مثل افعال می مونن

بعضی ها ماضی

بعضی ها مضارع

بعضی آینده

بقیه هم مجهول

البته بازم شاخه بندی می شن

مثلا هم ماضی بعید داریم ( غوطه ور در خاطراتی مربوط به گذشته های خیلی دووووور )

هم ماضی التزامی ( همونایی که همش می گن اگه این جور می شد بعد اون جور می شد الان وضعم بهتر می شد )

گاهی اوقات هم بعضی ها مجهولن ( هنوز مدهوش یکی هستن و منتظرن تا اون بیاد بشه فاعل زندگیشون )

خلاصه که انواع مختلف داریم ما آدما

امان از دست دستور زبان !

 

+ سیاه شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 12:5 به دست مجنونی از عالم برزخ |


همیشه همه گفتن و همه جا خوندیم که :

خواستن = توانستن

این اشتباه محضه

اصل و درست ِ این معادله اینه :

خواستن+ تلاش = توانستن

پس نتیجه می گیریم ------------------------------->  تلاش= موفقیت (توانستن) - خواستن

یعنی تلاش بدون علاقه به انجام کار هم بی نتیجه است !!!!

 

ریاضی

 

+ سیاه شده در دوشنبه 20 خرداد1387 14:0 به دست مجنونی از عالم برزخ |


ای کاش صفحه ی این وبلاگ سیاه بود

آخه سیاهی کثیفی ها رو می پوشونه

تو رنگ سیاه

کثیفی هم سفید نمایش داده میشه

اما سفید

خوبه اگه تمیز و یه دست باشه

اما وقتی کثیف میشه

میشه مثه کاغذ تا خورده

سیاه مثل تخته سیاه

+ سیاه شده در یکشنبه 19 خرداد1387 11:27 به دست مجنونی از عالم برزخ |


از سلام کردن بدم می آد چون همیشه تمام سلام ها منتهی به خدافظی می شن پس شروع می کنم اما بدون سلام !

نمی دونم چرا شروع به نوشتن کردم

شاید چون خسته ام

خسته از تمام افکار پوچ خودم

و یا شاید هم خسته از پیمودن این راه بی سر و تهی که نام زندگی برش نهادیم

تنها نکته ی واضح اینه که خستم

همین

پ.ن ۱: گاه شاید لازم باشد برای رفع خستگی از راه رفتن دست کشید . نشست . کفش ها را کند و هوایی تازه کرد

پ.ن ۲ : من هم دارم همین کار را می کنم اما با سبکی متفاوت !!!!

+ سیاه شده در یکشنبه 19 خرداد1387 0:37 به دست مجنونی از عالم برزخ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

می نویسم
شاید اشتباه می کنم شاید هم نه
به هر این حجم از وب هم باید پر می شد که من دارم پرش می کنم
پرش می کنم با یک شعار
زندگی = اجبار × لذت
چون زندگی مقداری مشخص شده است پس هر گاه اجبار بالا باشد مقدار لذت کم می شود و بالعکس .
درصد این دو را شاید ما مشخص می کنیم
شاید خدایی که وجودش غرق در ابهام است
ته همه ی افکاری که به وجود یا نبود خدا مربوطند در آخر به تناقض ختم می شوند
رسیدن به تناقض اذیتم می کنه چون هیچ وقت واقعا حل نمی شه
پس به موجودیت خدا کاری ندارم
فقط می نویسم
همین


در ورودی
پرتاب یاهو نامه به مجنون


پیوندهای روزانه

کمیک های گارفیلد
آرشیو پیوندهای روزانه


دفترچه خاطرات

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387



رفقای مجازی اما حقیقی

نا نوشته های مکتوب
اشک هایم را ببوس
شکوه شمس
لجن نامه
دست نوشته های یک درخت آدامس
نیمه شب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin